
صهیونیست های اسرائیلی ، پوپولیست های ایرانی
اسرائیل همزمان با شروع سال نو مسیحی و در روزهایی که دوران انتقال دولت در آمریکا است ، حمله گسترده ای را به فلسطینی ها در غزه شروع کرده و هم اکنون ده روز از آن می گذرد . حمله هوایی شش روز تمام ادامه داشت و پس از آن حملات زمینی را هم به آن افزود . چهارمین ارتش پر قدرت جهان در مقابل ضعیف ترین مردم که حتی فاقد یک ارتش ابتدایی هستند .
در ایران حکومت همزمان با توجه ویژه رسانه های جهان بر موضوع غزه ، حمله به نهادهای مدنی و فعالین حقوق بشر را برای چند هدف شروع کرده است . هدف اول پیام فرستادن برای اصلاح طلبانی چون خاتمی است که اگر بخواهند وارد عرصه ریاست جمهوری شوند باید انتظار هر حرکتی را از سوی محافظه کاران داشته باشند . از سوی دیگر بد نمی دانند که فشارهایی هم بر نهاد های مستقل مدنی تاثیر گذار داشته باشد . برای همین دانشجویان بسیجی را روانه دفتر شیرین عبادی می کند و گروه هی را هم برای بستن دفتر کانون و کلا می فرستند .
با این همه گوشه چشمی هم به غزه و حملات ارتش اسرائیل دارند . پس بعضی از همان دانشجویان بسیجی را برای بر پایی تظاهرات های حکومتی روانه فرودگاه ، سفارت انگلیس و دفتر حافظ منافع می کنند .
این در حالی است که در همان اسرائیل گروههایی ازمردم ، نهادهای مدنی و گروه های دانشجویی یهودی با در دست داشتن پرچم فلسطین در خیابان های اسرائیل راهپیمایی می کنند و خواهان پایان یافتن جنگ و آزادی فلسطینی هستند . در اروپا تیتر یک و عکس اول تمام روزنامه های مطرح در چند روز گذشته به فلسطینی ها و حملات اسرائیل به غزه اختصاص داده شده است . در شیکاگو ، واشنگتن و لوئیزیانای آمریکا مردم با به اهتزاز درآوردن پرچم فلسطین شعار می دهند " اشغال مساوی است با تروریسم ، هلو کاست در غزه در حال اجرا است و فلسطین را هم اکنون آزاد کنید ."
شبکه های خبری مهم جهان چون" سی . ان . ان" ، "بی. بی. سی" ، "یورو نیوز" و الجزیره مهمترین گزارش ها و خبرها و اتفاقات مربوط به حمله اسرائیل به غزه را در صدر اخبار و گزارش های خود قرار داده اند . با این همه گروهی از دانشجویان اروپایی یک "پتیشن" برای جمع آوری امضا علیه بی . بی . سی راه انداخته اند.چرا که از نظر آنها بی بی سی به اندازه کافی به موضوع غزه نمی پردازد و برخی از خبرها و گزارش هایش تا حدودی جانبداری از اسرائیل به نظر می رسد . در همین حال درژاپن سهام شرکت هایی که اسرائیلی ها در آن سهامدار عمده هستند با افت قیمت و صف های فروش مواجه شده است .
اما در ایران ، روزنامه ها اصلاح طلب ایران چون دفاع از فلسطین را موضع رسمی حکومت محافظه کاران می دانند ، به گونه ای با این موضوع برخورد می کنند که یا اهمیت خبری ندارد و یا به دلیل ترس از قهر حاکمیت و از روی ناچاری ، رویدادهای فلسطین را به صورت حاشیه ای و کمرنگ پوشش خبری می دهند . . تا مبادا موضع گیری این ها همطراز با موضع ظاهری حکومت جمهوری اسلامی تلقی شود . بنابراین تمرکز خبری لازم را بر این حادثه نشان نمی دهند . وقتی اعضای چند گروه مدنی و صلح طلب در ایران با در دست داشتن بیانیه های خود که در دفاع از فلسطینی ها نوشته اند ، به این روزنامه ها مراجعه می کنند و درخواست انتشار آن می کنند ، پاسخ می شنوند " شما باید در بیانیه های خود حماس و حملات او را هم محکوم کنید ."
علاوه بر این اعضای این گروههای مدنی با یک ابهام بزرگ در ذهنشان مواجه می شوند :
مسولان و برخی از دست اندر کاران و مدیران تحریریه این روزنامه ها به این افراد می گویند " شما راستگرا هستید چرا که از اسرائیل انتقاد می کنید . ما گرایش چپ داریم و چون جمهوری اسلامی از ،فلسطینی ها دفاع می کند ما با آن مخالفیم ." برخی از انها آرزوی حمله آمریکا و اسرائیل را شب ها در خواب می بینند و روزها بر خلاف میل واقعی یشان خبر، گزارش و گفت و گوهایی در نقد حمله به ایران و انتقاد از اسرائیل می نویسند .
از آن طرف تعدادی از دانشجویان ایرانی ، بسیاری از نهاد های مدنی و برخی از استادان داشنگاه یا در این باره خاموشی گزیده اند و یا اگر نقدی بر اسرائیل وارد می کنند در کنارش نقدی هم بر فلسطینی ها می گذارند تا مبادا مواضع آنها با دولت جمهوری اسلامی یکی شود . آنها محور حقانیت خود را در رفتارهایی که جمهوری اسلامی از خود نشان می دهد قرار داده اند . بنابراین چون خود را منتقد آن می دانند ، پس به قول خودشان چپ هستند . و آنهایی که با فلسطین ، صلح و عدم جنگ همراهی نشان می دهند ،راستگرا .
بعضی وقت ها فکر می کنم تفاوتی بین پوپولیستی احمدی نژادی و پوپولیستی اصلاح طلبی وجود ندارد .
نوشته شده در
16 دی 1387 |
1
نظر
دلم برای عرفات تنگ شده است
سال ها پیش که دانش آموز دوره راهنمایی بودم ، شب ها را به یاد "یاسر عرفات" روز می کردم . روزها "فلسطینی آواره " و " شش هزار کیلومتر در جستجوی حقیقت " را می خواندم . خودم را در جاده جنوبی لبنان که به جاده عرفات معروف بود ، می دیدم . لحظه به لحظه با " ابو ایاز " و ابوعمار " هر خبری را جستجو می کردم . سال 1982 که اسرائیل تا نزدیکی های بیروت رسیده بود و عرفات روزها و شبها را در محاصره می گذراند ، من هم در رویایم خودم را در کوچه پس کوچه های بیروت می دیدم . تا بعدها که به شما لبنان رفتند و دوران تبعید در کشورهای شمال آفریقا و ...
در تمام این سال ها در ایران قرار بود " هر مسلمان با ریختن یک سطل آب اسرائیل را غرق کند " و قرار بود " راه قدس از کربلا بگذرد" و..
حالا در خیابان های تهران ، محل کار و هر محفلی که می نشینم ، جرات ندارم از فلسطین و فلسطینی ها حرف بزنم . مبادا بشنوم " حق شان است ...جمهوری اسلامی تمام پول کشور را خرج آنها کرده ... عرب ها حق شان است و ..." همه ما سال هاست این جور اظهارنطرها را در باره فلسطینی ها می شنویم .
روزی یکی از سفرای فرانسه در تهران در یک محفل روزنامه نگاران گفته بود :" شما فکر می کنید این کمک های دولت ایران است که عرفات را سر پا نگاه داشته است . اگر ما اروپائیها و کمک هایمان نبود تا حالا اسرائیل همه فلسطینی ها را خورده بود . مسئولان کشورهای اسلامی فقط حرف می زنند ."
کشورهای اسلامی هر چه اختلاف داشتند بر سر فلسطینی ها پیاده کردند . آنها را هزار تکه کردند و هر کدام را به سویی کشیدند و چه " نان " ها که از نام فلسطین خوردند .
دلم برای عرفات و ایستادگی هایش تنگ شده است . مردی که تا زنده بود تا حدود زیادی همه فلسطینی ها یک ملت بودند با یک هدف و یک راه . این روزها اسرائیل در حالی که تعطیلات سال نو مسیحی شروع شده حملات بسیار سنگینی را به غزه و فلسطینیان محبوس در این منطقه آغاز کرده است و انگار بدش نمی اید که برای همیشه پرونده مقاومت فلسطین را ببندد . و در اینجا سال هاست که رهبران کشورهای اسلامی از پاکستان تا مراکش به زحمت قادر به اداره کشورهای خود هستند و دو دستی تمام قدرت را چسبیده اند ، مبادا آن را از دست بدهند . دیگر خبری هم از دیوانه بازی های قزافی نیست و صدام حسینی وجود ندارد برای نمایش هم که شده ، یکی دو موشک به مرزهای اسرائیل بفرستد .
نوشته شده در
9 دی 1387 |
6
نظر
آقای خاتمی ! لطفا به این سوالها پاسخ دهید
تنها امید پیروزی احتمالی اصلاح طلبان خاتمی است . بیسارند کسانی که صادقانه با اعلام آمدن خاتمی تمام تلاش خود را برای پیروزی او به کار خواهند بست . حتی اگر پیشاپیش بدانند که شکستشان حتمی است .
با همه این امید و آرزو ، خاتمی ، و نه نزدیکانش ، باید به این پرسش ها که ذهن کسانی چون من را به خود مشغول کرده پاسخ دهد:
1- برای بسیاری از مردم روشن شده که در آخرین انتخابات ریاست جمهوری ، تقلب گسترده ، سازمان یافته و حضور پیگیر نیروی سپاه و بسیج بود که احمدی نژاد را در دور دوم رو در روی هاشمی رفسنجانی قرار داد . این در حالی بود که وزارت کشور به عنوان مجری برگزاری انتخابات سالم در اختیار اصلاح طلبان و دولت خاتمی بود . هم اکنون چه تضمینی برای برگزاری انتخاباتی سالم ، دست کم در حد واندازه های انتخابات گذشته ، وجود دارد ؟ ابزارهای اصلاح طلبان برای صیانت از رای مردم چیست ؟ تجربه انتخابات گذشته ریاست جمهوری و رایزنی های گسترده نشان داده که امکان مداخله حکم حکومتی هم چندان امیدوار کننده نیست . ضمن این که به نظر می رسد که دیگر در این باره نباید خوشبین بود .
2- در انتخابات گذشته دولت پنهان در مقابل دولت آشکارای مبتنی بر رای مردم قرار گرفت و پیروز شد . هم اکنون آنها هم امکانات دولت پنهان را دارند و هم امکانات دولت آشکار را . احتمال موفقیت با این شرایط چه میزان است؟
3- همه ما و حتی نزدیکان احمدی نژاد در طول بیش از سه سال گذشته شاهد ضد ونقیض گویی های بسیار او و اعضای کابینه اش بوده ایم . آیا کسانی با این درجه از ریا و فریب ، قادر نخواهند بود که آرایی را که به نام خاتمی نوشته شده ، به نام احمدی نژاد بخوانند ؟ ابزار اصلاح طلبان برای نشان دادن تقلب و نه باز پس گیری حق شان ، چیست ؟
4- دسترسی بی حد به منابع اقتصادی کشور و توان مالی بالایی که طیف محافظه کاران دارند ، هم اکنون در مرحله غیر قابل تصوری است . اگر آنها و شخص احمدی نژاد از این امکانات مالی در جهت پیشبرد برنامه انتخاباتی خود استفاده کنند ، به کجا باید شکایت برد ؟ ایا تا به حال کم گفته شده که در زمان شهرداری احمدی نژاد صدها میلیارد تومان از منابع مالی شهرداری بدون سند هزینه ، صرف امور خاصی شد . آیا کسی آنها را پیگیری کرد ؟ ضمن این که باید به این نکته هم توجه داشت که مخالفان درون گروهی محافظه کار احمدی نژاد که به مراکز بالای قدرت وابسته اند ، این افشا گری ها را داشتند . اما آیا نتیجه ای گرفتند ؟
5- تمام اقدامات ولایت وفقیه مبتنی بر نص صریح قانون اساسی است و نمی توان کوچکترین اقدام غیر قانونی را به آن نسبت داد. بررسی تاریخ 20 ساله اخیر نشان می دهد که ولایت فقیه رضایتی از عملکرد دولت های گذشته نداشته است . چگونه می توانید رضایت ایشان را برای وارد شدن به انتخاباتی با این همه نقطه کور به دست آورید ؟
6- به نظر شما آیا دولت پنهانی که احمدی نژاد ، نوک قله کوه یخی آن است که از زیر آب بیرون آمده ، به راحتی خواهد پذیرفت دوباره خود را درگیر پروند اصلاح طلبان کند ؟
7- چه تضمینی وجود دارد که وزارت اظلاعات ، وزارت خارجه و پرونده هسته ای و موضوع رابطه ایران و آمریکا در اختیار دولت شما قرار دهند؟ همچنان که در اختیار دولت احمدی نژاد هم نیستند .
8- اگر شما آمدید و بازنده این انتخابات شدید ، تقاضای بررسی دوباره و بدون غرض صندوق های رای را به کجا خواهید برد ؟ آیا هیچ ناظر خارجی می تواند بر صحت انتخابات ایران نظارت داشته باشد و ابزارهای آن ناظران چیست؟
9- دولت احمدی نژاد از سوی تمام ارکان قدرت پنهان وآشکار ایران مورد حمایت قرار داشته و دارد . به نحوی که اگر حتی درصدی از این حمایت نمی بود هرگز قادر به ادامه کار نبود و حالا می بایستی به خاطر ضربه ای که به اقتصاد کشور وارد کرده باقی عمر خود را در زندان می گذراند . آیا تضمینی دارید که دولت شما با خطاهایی به مراتب کمتر و کوچکتر ، مورد حمایت بخش اندکی از آن قدرت پنهان باشد؟
10- در سه و نیم سال گذشته تلاش برای یک دست کردن قدرت با تمام سرعت و استفاده از همه ابزارها پیش رفته است ، آیا خوشبینانه ترین تحلیل گران این احتمال را می دهند که صاحبان قدرت در ایران راه رفته شده را متوقف ، سرعت آن را کند و یا چند قدمی به عقب برگردند ؟
11- انتخابات در ایران به دلیل قانون غیر شفاف آن همواره پر از حدس و گمان و اما واگر های فراوان بوده است . حتی در دوران شما می توان رگه هایی از تقلب را در آن مشاهده کرد . با دولت احمدی نژاد که شما ازمیزان صداقت او بیش از من وامثال من آگاه هستید ، چگونه می توانید برخورد کنید؟ چه ابزارهایی دارید ؟
12- برای انتقال پیامتان به مردم چه چیزی در اختیار دارید ؟ تلویزیون ، رادیو و یا روزنامه ؟ کدامیک را ؟
13- برخی از اصلاح طلبان به هر شکل شده می خواهند به قدرت برسند . آیا شما هم به هر شکل و تحت هر شرایطی می خواهید به قدرت برسید ؟ اگر پاسخ شما مثبت است چرا در همان زمان که ابزارهای قابل قبولی در اختیار داشتید خود را بر سر قدرت به هر شکل ممکن نگاه نداشتید ؟ فکر می کنید صاحبان قدرت بپذیرند که دوباره با خاتمی و اما و گرهایش در تصمیم گیری ، بر سر یک میز بنشینند ؟ ایا آنها یک فرد گوش به فرمان رانمی خواهند ؟ ایا شما گوش به فرمانید ؟
14- محافظه کاران حالا دیگرهم ابزارهای اقتصادی را با شدت بیشتری در مقایسه با گذشته در اختیار دارند و هم ابزارهای سیاسی و روابط بین المللی را.غربی ها هم که تا کنون باید متوجه شده باشند که برای حل مشکلاتشان با ایران که اتفاقا موضاعاتی چون حقوق بشر و مردم سالاری نیست ، باید با صاحبان اصلی قدرت در ایران مذاکره کنند و آن صاحب قدرت یقینا رئیس جمهوری نیست . آن هم اگر خاتمی باشد .
کسانی که قرار است برای خاتمی تبلیغ کنند باید پاسخ این پرسش ها را بدانند تا بتوانند مردم را برای آمدن و رای دادن به او مجاب کنند . طرفداران تو باید مجاب شوند و مخالفانت با یک فتوا و یا شایعه ، به میدان خواهند آمد . راه سخت و ناهمواری پیش رو است .
نوشته شده در
7 دی 1387 |
بدون
نظر
به یاد کشته شدگان قتل های زنجیره ای که چراغ راه اینده ایران زمین اند
12 اذر 13vv پروژه قتل های زنجیره ای با به شهادت رساندن داریوش فروهر و پروانه اسکندری کلید خورد . البته خیلی ها بر این باورند که از سال ها پیش این قتل ها که توسط وزارت اطلاعات ایران برنامه ریزی و اجرا می شد ، شروع شده بود .
بعد از این دو ، مختاری و پوینده و دوانی و مجید شریف هم به شهادت رسیدند . تلاش زیادی شد تا وزارت اطلاعات تحت رهبری سعید امامی را به پذیرش این اشتباه به قبولاندند . شاید ان روزها اتفاق نادری بود و یکی از بزرگترین دستاوردهای دولت خاتمی در تصقیه این وزارتخانه از پلیدی .
اما یاران سعید امامی به مراکز دیگر قدرت رخنه کردند و از آنجا برنامه های وحشت خود را پی گرفتند . سعید امامی را که شروع به رمز گشایی سرنخ های این قتل ها کرده بود کشتند و به بهانه شهید مظلوم او را در قطعه 73 ردیف 60 قبر شماره 61 با عنوان" پدری مهربان و خدمت گذاری صادق" ، دفن کردند و از همان موقع هم مانع برگزاری بزرگداشت های این ایران دوستان نازنین شدند .
12 اذر چهار سال بعد در مراسم یادبودی که در خیابان صفی علیشاه و کوچه مصباح ، قتلگاه فروهرها برگزار شد ،مردم زیادی شرکت کردند. درگیری بین نیروهای لباس شخصی و مردم به نظاره گری نیروی انتظامی که آن روزها هنوز سعی می کرد بی طرف باشد ، شروع شد . من گزارشی از این مراسم و حواشی آن را نوشتم که با سانسور در ضمیمه همشهری منتشر شد . اما بعدها بخش های سانسوری را تا آنجا که امکان داشت به آن اضافه کردم .
نوشته شده در
9 آذر 1387 |
1
نظر
احمدی نژاد با 238 میلیارد دلار درآمد نفت چه کرد
در چهار سال گذشته دولت احمدی نژاد در بدبینانه ترین حالت ممکن بیش از 250 میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت داشته است . موجودی حساب دخیره ارزی دولت خاتمی که به دولت احمدی نژاد رسید ، چیزی حدود 13 میلیارد دلار گزارش شده بود . اگر ادعای دولت نهم را مبنی بر این که هم اکنون موجودی حساب ذخیره ارزی 25 میلیارد دلار است ، بپذیریم ، هم اکنون و با احتساب درآمد نفت تا پایان سال 87 این دولت در چهار سال گذشته بیش از 238 میلیارد دلار درامد نفت داشته است . پرسشی که این دولت باید به آن پاسخ دهد" این است که با این همه پول که بیش از دوبرابر کل درآمد هشت ساله دولت خاتمی است ، چه کرده است ؟"
دولت و بویژه شخص رئیس جمهوری در تمام این چهار سال همواره از آبادانی ایران ، کار کردن بیش از هر دولت دیگر و تبدیل کردن ایران به یک کارگاه بزرگ خبر داده و به آن هم افتخار کرده است . خودشان می گویند که در 100 سال گذشته دولتی بهتر و پر کار تر از دولت فعلی در ایران بر سر کار نبوده و از فرط کار و خستگی بسیار ، رئیس دولت و تعدادی از وزرایش دچار بیماری شده اند . اما اثبات تمام این ادعاها و پرکاری ها که شاید واقعیت هم داشته باشد، تنها در چند رقم مربوط به اقتصاد کلان ایران خود را نشان می دهد : نرخ تورم ، بیکاری ،صادرات غیر نفتی و نرخ رشد اقتصادی .
درآمد نفت که در سالهای 82 و 83 برابر 94/16 و 5/20 میلیارد دلار بود، در سال 84 به 45 میلیارد دلار رسید و با افزایش خیره کننده قیمت ها در سال 85 به بالای 60 میلیارد دلار ، در سال 86 به 70 میلیارد دلار رسید . براورد امسال نیز نزدیک به 90 میلیارد دلار اعلام شده است . درآمدی که هرگز ملت ایران در تمام طول تاریخ خود نداشته است .
متوسط درآمد نفت در برنامه دوم (74- 78 ) 4/15 میلیارد دلار و در برنامه سوم (1379تا 383 ) 1/26 میلیارد دلار گزارش شده بود . اما اگر میانگین درامد نفت 84 تا 87 را برای دولت احمدی نژاد برآورد کنیم حدود 5/59 خواهد بود . یعنی دو برابر برنامه سوم و سه برابر برنامه دوم .
نرخ تورم در سال 82 و 83 که دوسال پایانی دولت خاتمی بود به ترتیب 6/15 و 2/15 درصد بود .
این نرخ در سال 84 به 1/12 رسید . اگر این سال را محصول مشترک دولت خاتمی و احمدی نژاد فرض کنیم ( چون دولت نهم از شهریور ماه رسما کار خود را شروع کرد ) بر اساس پیش بینی ها می بایستی این نرخ در سال های بعد هم روند کاهشی خود را ادامه می داد . اما از سال 85 به 6/13 رسید و در سال 86 رقم 4/18 را ثبت کرد و هم اکنون در آبان ماه سال 87 به حدود 28 درصد رسیده است . پیش بینی ها نیز از این حکایت دارد که این رقم در پایان سال به بالاتر از 30 درصد خواهد رفت .
نرخ بیکاری هم که در سال 83 برابر 4/10 درصد بود در سال 84 به 4/12 رسید و هم اکنون با تغییراتی که در تعریف نرخ بیکاری در دولت بوجود آمده و افرادی را که در هفته دوساعت کار می کنند شاغل به حساب می آورند این رقم هنوز بالای 10 درصد است . اگرچه کارشناسان مستقل آن را بسیار بالاتر ارزیابی می کنند . تمام این اتفاقات در حالی روی داده که بر اساس برنامه چهارم و با توجه به قیمت های پائین نفت که بر اساس آن پیش بینی های برنامه را نوشته بودند، باید نرخ بیکاری از 3/12 سال 83 در پایان برنامه چهارم به 4/8 درصد می رسید .
شاخص بورس و رکودی که هم اکنون حتی با اعمال فشار و نظری که مسئولان آن در بازار بعمل می آورند تا به صورت مصنوعی نشان دهند وضعیت شاخص در حالت خوبی قرار دارد ،هم جواب قابل قبولی حتی برای سرسخترین مدافعان دولت احمدی نژاد ارائه نمی کند .
بنا براین این دولت در حرف بهترین دولت 100 سال اخیر ایران است و در عین حال پرکارترین آنها . اما آنچه عاید ملت ایران شده نتایجی کاملا شکست خورده است که تنها با مراجعه به آمارهای گاه دستکاری شده و مشکوک دولت به راحتی برای آنهایی که اهل تعقل و انصاف هستند قابل درک است .
شاید به جرات بتوان گفت که ملت ایران در چهار سال دولت احمدی نژاد به اندازه تمامی فرصت ها و ندانم کاری هایی که از سال 57 تا کنون از دست داده ، ضربه خورده و ایران و ایرانی را در چنان جایگاهی قرار داده که تصورش هرگز نمی رفت .
زمانی مارتین لوترکینگ به مردم هشدار داده بود :"ما با این حقیقت مواجه ایم که فردا همین امروز است و چیزی هست به نام از دست دادن فرصت ها . بر استخوان های رنگ باخته و خرابه های بسیاری از تمدن ها عبارت " دیر کرده " با واژه های تاثر برانگیز حک شده است . داستان سهل انگاری ها و هوشیاری های ما با تمام جزئیات ، در کتاب نامریی حیات ثبت خواهد شد ."
نوشته شده در
7 آذر 1387 |
بدون
نظر
داستان یک مهاجرت از هزاران مهاجرت ایرانی ها
به یاد برادرم قربان احمدی که چند روز پیش برای همیشه با دنیا وداع کرد
یکی از روزهای یک زمستان خیلی سرد در اوایل دهه شصت بود. "قربان " برادرم و " محمد رضا براتی" پسر خاله ام وارد یکی ازاتاق های خانه کوچکمان در اندیمشک شدند و بدون مقدمه ، با همه اعضای خانواده روبوسی کردند و بعد خداحافظی و رفتند. به هیچ کس نگفتند کجا می روند . محمد رضا که با تجربه تر بود خیلی رعایت اصول مخفی کاری را می کرد . اگر می خواست به تهران برود ، می گفت :" دارم می رم خرمشهر " . همین هم شده بود عادت رفتاری برادرم "قربان " که محمد رضا را خیلی قبول داشت . آن روز گفتند اصفهان کارمهمی داریم که یابد برویم . دو ماه بعد از فرانسه تماس گرفتند . تصویری از آینده در ذهن هیچ کدام مان نبود. خوش بینی ، بد بینی ، سردرگمی ، بلاتکلیفی، گیجی و بی اعتمادی درهر حرکتی و رفتاری موج می زد.
از همان سال 58 که ده -یازده ساله بودم ، تقریبا من را با خودشان به همه گردهمایی ها و تظاهراتها می بردند. فرقی نمی کرد گردهمایی مجاهدین باشد یا چریک های فدایی و یا پیکاری ها و یا امتی ها. حتی من و یکی دونفر دیگر از دوستانم را تشویق کردند در کلاس های ایدئولوژی که در مسجد محمدی اندیمشک تشکیل می شد، شرکت کنیم. می گفتند که حق تو است که با همه افکار آشنا شوی و خودت یکی و یا ترکیبی از همه را انتخاب کنی،چرا که حقیقت آیینه ای است که بر زمین افتاده ، تکه تکه شده و هر تکه ای از آن نزد کسی است .
در زندگی ام اولین بار مفهوم آزادی ، استقلال ، انقلاب و بحث های مربوط به تفاسیر قرآن ونهج البلاغه را از آنها شنیدم .
به خاطر همین نگرش ، طیف دوستانم گسترده بود . بعدها تعدادی اعدام شدند ، بعضی ها در جبهه های جنگ شهید شدند و برخی آواره شهرها و کشورهای مختلف و برخی معتاد در گوشه خیابان در خود می لولیدند . اگر قربان و محمد رضا نبودند حالا من هم یکی از آنها بودم . نمی دانم از کدامشان .
در شهر" درود" استان لرستان معلم دبیرستان بود . چند بار بازداشت شده بود و بعضی شبها او و تعداد دیگری از همکارانش توسط بعضی از دانش آموزان حزب اللهی همان دبیرستان و به تحریک افرادی که از بیرون آنها را هدایت می کردند ، در کوچه های تنگ و تاریکی که به خاطر جنگ فاقد کوچکترین روشنایی بود ،کتک خوردند . "مقدسی" یکی از دبیرهایی که از رشت آمده بود بیشتر از بقیه تحت فشار بود . هر شب برادرم –قربان- و یکی دونفر از معلم ها و بعضی از شاگردها او را تا خانه اش همراهی می کردند . مبادا در تاریکی کوچه ها کسی به اوآسیب برساند . دو نفر آخر به هر کجا می رسیدند همانجا شب را به صبح می رساندند . به امید اینکه صبحی دیگر بدمد و آفتاب امیدش برآید.
صبح های زیادی دمید . اما آفتاب امید آنها ندرخشید . دیگر امکان ادامه زندگی در ایران نبود . شاید هم بود . شاید باید کمی بیشتر مقاومت می کردند .مگر نکرده بودند؟کسی چه می داند؟ نمی دانم و نمی دانستیم . بعضی ها بدون کمترین دلیل قابل قبولی بازداشت شدند ، به طور فله ای محاکمه شدند و اشتباهی اعدام .
20 سال بعد که با دلهره و نگرانی و اصرار زیاد خانواده که دولت جدیدی به عنوان اصلاحات بر سر کار است و سخت گیری ها کمتر شده ، برای سفری کوتاه بالاخره به ایران آمد . با همان خوش بینی ، بد بینی ، سردرگمی ، بلاتکلیفی، گیجی و بی اعتمادی.
تمام آرزویش این بود که روزی برای همیشه به ایران بازگردد .می گفت : " این خراب شده (ایران) بهترین جا برای زندگی است . ". تکیه کلامی که همیشه از او می شنیدم . هر وقت هم تلفنی حالش را می پرسیدم می گفت : "زنده ایم ناشکر " . بعضی وقت ها که فشارهای سیاسی – اجتماعی بر مطبوعات و روزنامه نگاری تشدید می شد ، از ما می خواست که همه چیز را ول کنیم و به اروپا بیائیم . این مملکت درست شدنی نیست . دو سه روز بعد پشیمان از گفته خود تشویق مان می کرد که بمانیم و می گفت :" شاید اگر ما( ایرانی های مهاجرت کرده ) هم بیشتر مقاومت می کردیم اوضاع اینطور نمی شد. "
نه او و نه بسیاری دیگر از ایرانی هایی که به اجبار جلای وطن کرده بودند ، فکر نمی کردند عمری و نسلی را در غربت بگذرانند ، ازدواج کنند ، بچه های شان بزرگ شود و به یاد خانواده و وطن ،آخرین نفس حسرت و افسوس را بالا نیاورند .
دو سال پیش " محمد رضا " در یکی از جزایر یونان بر اثر سکته در گذشت و تنها شاهد خاکسپاری اش ، حمید پسر 18 ساله اش بود و قربان که خود را با عجله از فرانسه به آنجا رسانده بود .
و حالا هم " قربان " خوابیده در یک جعبه چوبی به ایران می آید. در همان خوش بینی ، بد بینی ، سردرگمی ، بلاتکلیفی، گیجی و بی اعتمادیی که همه ما را در خود فرو برده است . گویی این سرنوشت ما ایرانی ها ست . همه آنهایی که می خواستند وطن شان را بسازند ، خون یکدیگر را ریختند و در نهایت آنچه مانده ایران ویران و ایرانی در غربت و حسرت . ماها هم که در داخل هستیم در غربت زندگی می کنیم .فرقی نمی کند فقط شاید حسرت کمتری می خوریم .
اما نه !خیلی از ما ها هم که در داخل ایران زندگی می کنیم هر روز در عین سلامتی و جوانی سکته می کنیم و ناگهان نفسمان بالا نمی آید .
نمی دانم شاید یک آدم خرافاتی باشم . به نظر من زندگی مجموعه ای از اتفاقات است . مرگ "قربان" ، دوستان او را به من شناساند . حالا دیگر در ستون شناسنامه مادرم که نام فرزندانش را در آن می نویسند ، جا کم است برای نوشتن نام برادران و خواهران جدیدم : مرتضی و پروانه ، مسعود و شهره ، کاظم و مینو ،فرشید ،مهرزاد ،شهلا ،مهرداد و مهناز ،منصور و مهرآئین و البته شیدای عزیز و دوست داشتنی.
برادران و خواهرانی که در این سالها بیشتر از ما که برادران و خواهران خونی اش بودیم به او نزدیک بودند و بیشتر از ما غمخوار و مونس .

مطلب ژیلا را در باره برادرم اینجا ببنید
نوشته شده در
23 آبان 1387 |
28
نظر
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
این روزها اصلا سرحال نیستم . برای نخستین بار متنی برخلاف روالی که برای وبلاگم در نظر دارم می نویسم.
مدام کلماتی از شعرهایی که در گذشته خوانده ام به ذهنم هجوم می آورند :
سنگ ها را بسته اند و
سگ ها را رها کرده اند
....
خانه ام آتش گرفته است
هر کجا آتش را خاموش می کنم
از گوشه ای دیگر زبانه می کشد
و این همسایه های من
با آسودگی خاطر ، از پنجره به تماشا نشسته اند .
...
سرما از تاب من بیش تر شده است
فکر می کنم باید شعر "زمستان " اخوان ثالث را دوباره بخوانم.
نوشته شده در
8 آبان 1387 |
11
نظر
بازار در برابر دولت
آیا بازار آنچنان که احمد اشرف می گوید یک نهاد مدنی نیست و توسط دولت بنا نهاده شده و کمکی به توسعه دموکراسی نخواهد کرد ، یا متشکل از گروه های مختلف صنفی است که برای کسب منافع خود با دولت و نهاد قدرت تعامل دارند ودر نتیجه بخشی از نهادهای مدنی هستند و یا آنکه با پیوند به قدرت ، در فردای پیروزی انقلاب 57 ، تبدیل به یک نهاد شبه دولتی شده است ؟ بعضی ها می گویند آنها در تمام 30 سال گذشته همواره بخشی از آزادی نسبی صنفی و اجتماعی خود را به دولت و قدرت فروخته اند و در مقابل ، صدها امتیاز گرفته اند . امتیازهایی که به ضرر مصرف کننده بوده است .
برخی از بازاری ها هم بر این باورند که دیگر بازار با آن یکپارچگی و انسجام و استقلاش وجود ندارد و خرده بازری های پیش از انقلاب که خود را به قدرت رساندند و از امکانات آن فقط برای خود نه نهاد بازار استفاده کردند ، اینک سمبل بازار شده اند .
روند امتیاز هایی که بازاریان از قدرت نوپای ایران اسلامی گرفتند از همان روزهای اول تشکیل شورای انقلاب شروع شد و تا مجلس ششم هم ادامه پیدا کرد . مجلسی که نمایندگانش خود را بهترین مجلس پس از انقلاب می دانند . بازاریان پیوند خورده با قدرت در این مجلس قانون نظام صنفی را توانستند به نفع خود تغییر دهند .
هاله ای از ابهام همواره از بازاریان ایران پدیده ای ساخته ، که در این فضای پر ابهام هر چیزی در باره آنها می توان گفت . این ابهام از همان ششم بهمن سال 57 که سید علی نقی سید خاموشی پیشنهاد تصرف اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران را داد ، روز به روز افزایش یافت و پر و بال زیادی هم به آن داده شد .
این روزها حول بازاریان بنیانگذار هیات های مذهبی که جمعیت موتلفه از دل آن بیرون آمد و بعدها با قدرت گره خوردند ، هاله ای از افسانه قدرت سیاسی و اقتصادی وجود دارد که نه می توان آنها را رد کرد و نه تائید .
خاموشی در گفتگو با من می گوید : "هدف ما این بود که با گرفتن اتاق بازرگانی پایگاهی برای کمک به وزارتخانه ها و وزرای دولت انقلابی ایجاد کنیم و از انجا بانکها ، وزارت بازرگانی و وزارت اقتصاد را هدایت کنیم ." اینگونه بود که آقایان عالی نسب ، کرد احمدی ، هاشتر خوانی ، میر محمد صادقی ، عسگراولادی ، پورشهامی پسر دایی خاموشی ، با هدایت ورهبری علی نقی خاموشی و با حکمی که به تاتید مرحوم بهشتی ، مرحوم مطهری و موسوی اردبیلی رسیده بود و امام هم از پاریس آن را تائید کرده بود ، ستاد کمک رسانی به انقلابیون را در اتاق بازرگانی مستقر کردند . آنها از همان زمان همه را وام دار خود کردند . روزهای خوشه چینی در راه بود . بنکدار پور، دبیر کل آن زمان اتاق به گرمی از خاموشی و همراهانش استقبال کرد . می خواست کسی او را از آن وضعیت نجات دهد و خدا خاموشی را برای نجات او فرستاد . خاموشی دو بار دیگر هم توانست او را از زندان انقلابیون برهاند و جانش را نجات دهد .
چالش در بازار
ساعت 9 صبح هر روز تیمچهداران، حجرهایها، دلالهای کوچک و بزرگ بازار از در شمالی مسجد بازار تهران وارد میشوند و به سرعت از صحن آن رد میشوند و از در شرقی بیرون میروند، با ظرفهای غذای ظهرشان. خیابانهای شیخرضا، شیخعلی، آهنگران، چهار سوق بزرگ، گونیفروشها، مسگرها، بازار خیاطها، پله نوروزخان... محلهایی هستند که هر صبح آنها را میطلبد و بعدازظهرها آن جا را ترک میکنند.
د ر صحن مسجد، مراسم سخنرانی برپا است. چند سه پایه که چراغ روشنایی آنها با کپسولهای کوچک گاز روشن شدهاند به فاصله یکی دو متر از هم، نشانههایی هستند برای اعلام برگزاری سخنرانی، یکی دو اعلامیه هم به این سه پایه آویزان شدهاند. حدود 40، 50 نفری از ریشسفیدان و بزرگان بازار برای شنیدن سخنان سخنران گرد آمدهاند. اینها شنوندگان دائمی چنین مراسمی هستند، معمولا تعدادشان هم ثابت است. همان 40، 50 نفر. بعضیها با عصا به همراه یکی دو نفر وارد میشوند. جوانترین آنها حدود 40 سالی دارد. همه دور تا دور نشسته و به دیوار تکیه زدهاند. تازهواردها پس از نشستن با سر به همه آنهایی که نشستهاند سلام میدهند و ادای احترام میکنند. در مقابل پاسخ میشنوند. با همان نیمخیز شدن و تکان دادن سرولب. چشمها را دورتا دور میچرخانند. همه همدیگر را میشناسند. همان جوانهای دیروز. کسی دیگر به آنها اضافه نشده است. جوانترها یا به نقاط دیگری از بازار بزرگ تهران رفتهاند و یا راه دیگری را برخلاف پدرانشان در پیش گرفتهاند.
بازار قدرت یکپارچه نیست
به نظر میرسد بازار سنتی ایران با همه سازوکار و ساختارش و علیرغم پیوندی که در سالهای پس از انقلاب با برخی از منابع قدرت داشته است، دیگر جوابگوی نیازهای جامعه ایران امروز نیست. آنچه امروز بازار ایران با آن مواجه است، بخشی است که در اثر پیوند با برخی منابع قدرت ضمن حفظ مناسبات خود توانسته، نبض بازار را نیز در اختیار داشته باشد. پس از انقلاب و با مصادره بسیاری از واحدهای تولیدی و صنتی بخش واقعی اقتصاد و بخش خصوصی کشور به محاق رفتند و تنها چیزی که دست نخورده باقی ماند و بعدها در طول دوران جنگ نیز گسترش و عمق بیشتری در اجتماع، سیاست و اقتصاد ایران به دست آورد، بخش بازرگانی، تجارت بود و آن بخش همچنان میخواهد حرف اول را بزند. اما اینک نسل جدیدی از بازاریان رشد کردهاند، که حاضر به تمکین مناسبات قدیم نیستند، اگرچه بسیاری از آنها فرزندان همان بازاریان قدیمی با سنتهای قدیم هستند. برخی دیگر، خاستگاه متفاوتی از بازاریان قدیمی وگرایشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متفاوتی دارند.
تکنوکراتها هم نتوانستند
کرباسچی، شهردار قدرتمند تهران که بسیاری هنوز وقتی در بزرگراهها و خیابانهای تهران اتومبیل میرانند، به یاد او میافتند، نخستین کسی بود که به خود جرات داد، در طرح 34ساله جامع و تفصیلی تهران، نظری به وضعیت بازار تهران بیندازد و اقداماتی را برای انتقال محل فیزیکی آن انجام دهد. وی از پشتوانه مذهبی- آنچه که شهرداران پیش از انقلاب برای مقابله با بازاریان سنتی بیبهره بودند- و همچنین حمایتهای رییسجمهوری دوران سازندگی، اکبر هاشمیرفسنجانی، برخوردار بود.
کرباسچی در پرتو آن حمایتها توانست، در اندیشه نوسازی فیزیکی بازار بیفتد. او بخشی از مراکز و امکانات فیزیکی بازار تهران را از بدنه اصلی آن جدا کرد و در مناطق دیگر شهر پراکند و مراکز مدرن را پایهگذاری کرد. اگرچه او نتوانست طرحهایی را که برای نوسازی و بازسازی بازار تهران و ایجاد تغییرات و تحول در آن داشت، به پایان برساند، اما دیگر نیروهای اجتماعی- فرهنگی برآمده از جامعه جوان ایران، کار ناتمام او را پی گرفتند. اینک بافت سنتی بازار تهران، به عنوان مرکز تجاری کشور که قسمت اعظم عمل اقتصاد رسمی و غیر رسمی در ایران را برای سالیان در دست داشته است، در حال تحول است. از سالهای دهه 40 که طرحهای جامع و تفصیلی برای تهران تهیه شد، بازسازی بازار تهران یکی از اولویتهایی بود که از آن زمان تاکنون مورد توجه همه شهرداران و حتی مسوولان رده بالای مملکتی، قرار گرفته است. اما همواره بازاریان به دلیل این که هرگونه اصلاحاتی- حتی در زمینه ساختمان و بنای بازار- که میتواند امکان نفوذ غریبهها را به حیطه کار آنها فراهم کند- مخالفت میکردند. در آن سالها، آنها چون پیوند مستحکمی با یکدیگر و روحانیت مذهبی داشتند ، توانستند با موفقیت تمام ، مانع هرگونه تغییر فیزیکی در بازار شوند. پس از انقلاب و در دوران جنگ به رغم کنترل دولت بر اقتصاد، بازاریان توانستند حیطه نفوذ خود را بر مراکز تصمیمگیری بسط دهند. در سالهای موسوم به سازندگی و با تقویت و شکلگیری گروههایی از بازاریان و صنعتگران که از توانمندیهای قابل ملاحظهای نیز برخوردار بودند، عرصه بر بازار ایران تنگ شد. اما سمبه قدرت تکنوکراتها آنقدر پر زور نبود که بتواند تغییراتی اساسی را در بازار به انجام رساند. اگرچه خود بازاریان هم با استفاده از گره خوردن با قدرت تلاش کردند راه های جدید اقتصادی و مالی را محک بزنند . وارد بانکداری شدند و گوشه ای از تجارت خانه های خود را به محلی برای خرید سهام شرکت های دولتی تبدیل کردند انگلیسی صحبت می کنند و با سرمایه داری جهانی در اروپا و آسیای شرقی خود را گره زدند . دفاتری در کشورهای عربی ، اروپایی و آسیایی گشودند و حتی در آمریکا هم سهام و ملک و کارحانه خریدند و فرزندانشان را برای تحصیل به اروزپا و آمریکا و کانادا می فرستند . این بازار دیگر بازار سابق نیست .
هر چه بود ترک در ساختار بازار ایجاد شد و هر روز بر ابعاد این شکاف افزوده می شد . حالا دیگر می توان بدون رفتن به بازار سنتی تهران و با پرهیز از روبرو شدن با ساختار و ارتباطات پیچیده و غیر قابل شناخت آنها ، درآمدهایی کسب کرد که هرگز بازاریان سنتی هم خواب آنها را نمی دیدند . حضور و گسترش سرمایه داری دولتی و شبه دولتی و سرمایه داری برآمده از مستغلات ایران آنچنان منابع جدید مالی را بوجود آورده که برخی ها در صحنه سیاسی به این فکر افتادند ، دیگر به بازاریان سنتی نیازی نیست و آنها و عقبه های سیاسی و لابی هایشان را به حاشیه راندند . همچنان که ترقی عضو بلند پایه موتلفه نیز در گفتگو با من بر این باور است که دیگر موتلفه آن جمعیت بازاری سابق نیست و جز آقای رخ صفت دیگر هیچ بازاریی در میان آنها وجود ندارد ، ساختار قدرت و سیاست در ایران هم تغییر کرده است .
بازار در مقابل آن همه کمک و امتیازهایی که به دولتی ها داده همچنان تشنه رانت است . اما دولت تا کجا با آنها کنار خواهد آمد و ایا ماه عسل 30 ساله دولت و نهاد بازار رو به پایان است ؟آیا انچانکه احمد اشرف می نویسد : دولت بازار و اصناف را ایجاد کرده تا راحت تر مالیات بگیرد ،با کمک آنها بر کنترل قیمت ها نظارت کند و آنها را بازیچه ای برای اغراض سیاسی خود کند ؟
نوشته شده در
29 مهر 1387 |
بدون
نظر
همه مدارك قلابي مردان جمهوري اسلامي
وقتی لاریجانی رئیس مجلس در شیراز به دانشجویانی که نسبت به بی تفاوتی مجلس در مقابل مدرک قلابی کردان ، وزیر کشور ، اعتراض داشتند ،گفت : " از این مدارک جعلی فراوان داریم " ، یاد گفته یکی از مدیران پیشین جمهوری اسلامی افتادم که زماني به من گفته بود :" در مجلس دوم مصوبه ای گذرانده شد تا بر اساس آن 120 نفر ، که اسامی همه آنها در آن مصوبه آمده بود ، از این امکان برخوردار شدند که بدون گذراندن مراحل عادی و شرکت در کنکور دوره های تخصصی پزشکی و رشته های دیگر را در مقطع فوق لیسانس و پس از آن دکترای ( عمومی و تخصصصی) بگذرانند . از این مدیر که خود نيز از این امکان استفاده کرده بود ، پرسیدم چه احساسی داشتی که بدون طی کردن مراحلی وارد دوره تخصص پزشكي شدی ؟ جواب داد: " حقمان بود . " و با خنده ادامه داد : " تازه من سه بار رشته تخصصی خودم را بعد از یکی- دو ترم تغییر دادم تا آن رشته ای را که مورد علاقه ام بود ، انتخاب کنم ." او حالا به دور از غوغای وزارت و وکالت در مطبش بیماران را معاینه می کند . بسیاری از این 120 نفر بعدها جزو مقامات ارشد تصمیم سازی و تصمیم گیری در دولت های ، خاتمی و احمدی نژاد شدند.
چندی پیش که موضوع جعلی بودن مدرک کردان تازه رو شده بود یکی از سردبیران روزنامه های اصلاح طلب هم به طور ضمنی به همین حرف یک ماه بعد لاریجانی اشاره کرد که از این مدارک یک شبه در ايران زیاد است . او نقل می کرد که در دانشگاهی که فوق لیسانس می خواند تعدادی از دوستانش از مقامات اطلاعاتی و امنیتی بودند که جسته و گریحته در کلاس های درس شرکت می کردند . وقتی از آنها دلیل بي نظمي هايشان را پرسیده بود ، یکی شان به او گفت :" فلانی ! ما از باوجدانها هستیم كه سر برخي از كلاس ها شركت مي كنيم و امتحان ها را هم كم و بيش مي دهيم . خیلی ها تماس می گیرند تا مدرک تحصيلي برايشان ارسال شود ،آن هم بدون اينكه در كلاسي و امتحاني شركت كنند . یک مدرک درست و حسابی و معتبر از برخي دانشگاه های دولتی يا آزاد ."
اخیرا هم احمد شیرزاد ، نماینده مجلس ششم که حتما اطلاعاتی دارد ، در وبلاگش در باره مدرک فوق لیسانس و دکترای احمدی نژاد ابرازتردید كرده و موضوع صلواتی بودن مدرك دكتراي او را پيش كشيده است . در همین ارتباط یک منبع موثق که ارتباط هایی با برخي از استادان دانشگاه علم و صنعت ، محل تحصیل احمدی نژاد ، دارد ،گفته است که روزی که قرار بود احمدی نژاد از تز دکترایش دفاع کند ، استادان راهنما و مشاور او رو به حاضرین گفتند : " همه ما که اقای احمدی نژاد را می شناسیم . بنابراین نیازی به دفاع ندارند ."او به حاضرين گفت :" یک صلوات بفرستيد ."و به اين ترتيب ظاهرا بدون دفاع به ايشان نمره داده اند ."
به گفته این منبع آگاه ، حاضرین هم با فرستادن صلوات مهر تائیدی بر دفاعیه احمدی نژاد زدند .
احمدی نژاد در سال 65 در مقطع فوق لیسانس عمران دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد و در سال 68 بدون داشتن دکترا عضو هیات علمی شد. اودر سال 76 توانست دکترا بگیرد . او در فاصله سال های 72 تا 76 نخستین استاندار اردبیل هم بود . در واقع در همین دوران هم تدریس می کرد ، هم درس می خواند و هم استانداری می کرد و هم از رونامه ها و نشریات اصلاح طلب شکایت به دادگاه می برد و به عنوان شاکی هم در جلسات دادگاه می نشست .
اما شاید نابغه ترین فرد کابینه نهم ، جهرمی وزیر کار باشد . او 20 ساله بود که در سال 59 و 60 فرماندار نور و سرپرستی فرماندار آمل را با هم برعهده داشت . درسال های 61 تا 63 یعنی در 23 سالگی استاندار زنجان بود و تا 27 سالگی استاندار لرستان و بین سال هاي 67 و 68 و در 28 سالگی استاندار سمنان . با این همه مشغله و با توجه به تعطیلی دانشگاه های کشور برای حدود دوسال ، بعید است که او تا این زمان توانسته باشد لیسانسش را گرفته باشد . در فاصله چهار ساله 68 تا 72 اگر چه اوسمت های متعددی در مجمع تشخیص مصلحت داشته ،اما در سال 72 عضو هیات امنای دانشگاه علوم پزشکی شیراز می شود . بدون هیچ ربطی به شیراز و پزشکی . اوحتی در تهران متولد شده بود . احتمالا خانواده اش از استان فارس و جهرم آمده بودند .
جهرمی در سال 76 رئیس دانشگاه مدیريت واحد جنوب دانشگاه آزاد تهران شد . در هر صورت معلوم نیست او پس از این دوران مدیریتی ، چگونه به مدیریت استراتژیک علاقمند شد و دکترای آن را گرفت و یا اینکه پیش از آن گرفته بود و یا در همان زمانی که ریاست دانشکده مدیریت را داشت ، دکترای مدیریت گرفت؟
برخي ازمعتقدترين مردانی که در کوران پر تلاطم جمهوری اسلامی صیقل داده شدند ، این روزها زمامدار تمام عرصه های کشورند . سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و نظامي. همه آنها در تمام این 30 سال نیز در بخش های کوچک و بزرگی ، تمام روز شب خود را برای رسیدن به آرمان هایشان گذاشتند . خیلی از آنها جوانی نکردند ،اما بعدها در دوران میان سالی هوای جوانی بر سرشان زد ، بعضی هاشان به خاطر تعهدی که برتر از تخصص بود کشور را آزمایشگاه تئوری های یک شبه و آزمون و خطا کردند و چون دیگر یارانشان در میان سالی و با آن همه مشغله کاری و فکری که داشتند و دارند، به فکر تخصص افتادند .
زمانی که تخصص نداشتند دیگران را به بهانه نداشتن تعهد به حاشیه راندند و حالا هم که تخصص دانشگاهی و مدارک متعدد را به دیوار اتاق ها و خانه هایشان آویزان کرده اند ، چون تعهد وتخصص را با هم دارند ، پس باز هم می توانند ایران را به عنوان یک الگویی جهانی معرفی کنند و به فکر مدیرت جهان باشند . آنها خود را برای همه دوران ها آماده کرده اند .
برخی از آنها در حالی که وزیر و وکیل و استاندار و نماینده مجلس وبسیاری جاهای حساس دیگر بودند چاره کار را در فرا خواندن استادان دانشگاه به دفاتر کارشان دیدند . روزنامه هاي اصلاح طلب در دوران خاتمي بارها نوشتند كه کمالی وزیر دیپلمه کار در دوران هاشمی رفسنجانی یکی از آنها ست . به نوشته همين روزنامه ها او برای رفع خستگی در پشت بام وزارت کار تعدادی کبوتر داشت که بعضی وقت ها هم سری به آنها می زد .
اما بعضی ها زیرک تر از بقیه با پیدا کردن یکی دو واسطه راه شش – هفت ساله دوستان دیروز ورقیبان امروزشان را یک شبه و با خرید مدرک طی کردند . آن هم نه از داخل بلکه از خارج کشور و اتفاقا کشورهایی که در تمام این سال ها مظهر شیطان و فساد و نابودی بشریت و بدبختی مردم خاورمیانه وایران لقب گرفته بودند . تا حالا علی کردان ، وزیر کشور، سرآمد این دسته است . تا در آینده چه از پرده برون افتد ؟
آیا مردان جمهوری اسلامی نابغه هستند ؟ نگاهی گذارا به اقتصاد ، سیاست ، فرهنگ و مسائل متعدی که گریبان ایران را بواسطه مدیریت آنها گرفته ، پاسخ قانع کننده ای حتی به وفادارترین نیروهای جمهوری اسلامی نمی توان ارائه کرد .
اگر آنها نابغه نیستند و حتی قادر به اداره یک دستگاه ونهاد معمولی هم نیستند و برخی هایشان بنا به گفته آیت الله خمینی قادر به ادراه یک نانوایی نبودند ، چگونه توانستند با داشتن پست های پر مشغله ای چون سفارت ، وکالت ، وزارت و استانداری و معاونت وزیر هم زمان در دانشگاه های داخل و خارج کشور درس بخوانند و دکترا بگیرند و حتی نتوانند در مقابل خبرنگاران خارجی و در سفرهایی که می روند یکی دو جمله بدون غلط انگلیسي صحبت کنند . یکی دیگر از عجایب جمهوری اسلامی هم این است که جمع اضداد را ممکن کرده است .
عجب این که بسیاری از این مدیران ارشد و همیشه در صحنه که هم جای پایی در اداره کشور دارند و هم کرسی در دانشگاه ، عمدتا مدیریت استراتژیک و مدیریت بحران خوانده اند . اما در عمل کمترین اعتنایی به ابتدایی ترین آموخته های مدیریتی خود ندارند . آیا آنها واقعا این دوره هاي تخصصي را گذرانده اند ؟
نوشته شده در
24 مهر 1387 |
9
نظر
خودرو زنانه بهانه ای برای افزایش فروش و قیمت
صنعت خودرو پس از نفت و بانکداری پر سودترین فعالیت اقتصادی در شبکه رسمی و ظاهرا قانونی اقتصاد ایران است .تقریبا همه کارشناسان و دست اندرکاران در این نکته هم قول هستند که این صنعت با استفاده از رانت انحصاری بازار ایران توانسته به چنین درجه ای از بازدهی اقتصادی برسد . ثبت پی در پی شرکت های خودرو سازی که عمدتا مونتاژ کار هستند ، نشانه پر سود بودن اقتصاد رسمی و غیر رسمی صنعت خودرو در ایران است .
لابی های گسترده مدیران این شرکت ها با مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی بیشترین تزریق نقدینگی سیستم بانکی را به این صنعت در پی داشته است . صنعتی که ایران نه در گذشته و نه در آینده کمترین مزیت نسبی را برای ادامه فعالیت در اقتصاد جهانی و در یک اقتصاد غیر رانتی ندارد. شاید بتوان بیش از یک سوم از 30 هزار کشته حوادث جاده ای ایران را ره آورد مهندسان و مدیران خودرو ساز ایرانی دانست .
در خبرها آمده بود که ایران خودرو اتومبیلی جدید با عنوان «خودروی مخصوص زنان » می سازد.خودرویی با نام سمند سایانا که روز زن سال آینده رونمایی خواهد شد.
این خودرو به گفته مسوولان ایران خودر شامل دستگاه الکترونیکی کمک به پارک اتومبیل، سیستم رهیابی و ابزار خاصی برای تعویض چرخ، دستگاه های خاص برای هشدار هنگام پنچری چرخ تعبیه می شود و قرار است این محصول با رنگ های ملایم "زنانه" تولید شود، تودوزی آن مطابق سلیقه زنان باشد و سیستم صوتی و تصویری خاصی نیز برای سرگرم کردن بچه ها در آن تعبیه شود.
مدیرانی که کم کیفیت ترین خودرو های موجود در بازار را به کمک در اختیار داشتن یک بازار تشنه و انحصاری ، به قیمت هایی چند برابر و بیش از خودرو های با کیفیت خارجی به مردم می فروشند . اینک برای فروش محصولات خود راه جدید تری را انتخاب کرده اند . فروش خودرو با دنده اتوماتیک و رنگهای متنوع به زنان و دختران ایران . به بهانه فراهم آوردن راحتی برای زنان .االبته صحبت های مدیران این شرکت خوروسازی نشان می دهد که آنان رانندگان زن را فاقد توانایی و مهارت های رانندگان مرد می دانند به همین دلیل هم تصمیم گرفته اند که این امکانات فنی را برای اتومبیل زنان در نظر بگیرند.
سال ها از به کار گیری تجهیزاتی که اینک خودرو سازان ایرانی به نصب آن ها در خودروی موسوم به زنان افتخار می کنند ، در دنیا می گذرد . تکنولوژی ترمز ای.بی اس مربوط به چند سال پیش از انقلاب ایران است . دنده اتوماتیک در رنگ ها ی متنوع و چشم نواز هم همینطور و حتی دستگاه های جهت یاب سال هاست که در تاکسی ها و خودرو های تولیدی در بسیاری از کشورها نصب می شود . جالب این که تمام این تجهزات نصب شده در این خوردوها ، این روزها جزئی لاینفک ازتولید خودرو است و ارائه آنها کمترین مزیتی را برای آن خودرو و تولید کننده آن ایجاد نمی کند .
ملت ایران تنها شانسی که آورده این است که به کمک اینترنت و انقلاب تکنولوژی اطلاعات و سفر به کشورهای خارجی این امکان را دارد تا دستاوردهای 30 – 40 سال پیش دنیا را به چشم خود ببیند و گر نه مدیران هوشمند صنعت خودرو ایران آنها را نیز به عنوان نوآوری ها و اختراعات خود به مردم می فروختند .
در حالیکه زنان ایران توان انتخاب رنگ لباس خود را ندارند و در مدارس و دانشگاه نخستین چیزی را که یاد می گیرند این است که باید لباس هایی با رنگ تیره بپوشند ، به نظر می رسد ارائه خودرو با رنگ متنوع به زنان ایران بهانه ای برای استفاده بیشتر از ظرفیت های این بازار انحصاری است . تا چند سال پیش این صنعت تمام خودرو های تولیدی خود را تنها در رنگ سفید به مردم ارائه می کرد و حالا به بهانه رنگ های متنوع قرار است به نام سفارشی پول بیشتری از این مردم بگیرند .
این روز ها مردان سبیل کلفت و لات های خیابانی هم نیازی به تعویض لاستیک خودروی خود ندارند . چه برسد به زنان . جک های اتوماتیک هم در بازار ایران وجود دارد و محصول و تولید فکر و دانش مدیران رانت خوار وطنی هم نیست . به نظر می رسد مدیران این صنعت تنها راه ماندن در این بازار انحصاری را فریب روزانه مردم می دانند . هم اکنون خودرو های روز دنیا از طریق ماهواره قادر به ردیابی و شناسایی مسیر خود هستند و البته مخصوص زنان هم نیست و در هرجای دنیا زنان و مردان از آن استفاده می کنند. به زودی خودروهای بدون راننده نیز قرار است وارد بازار دنیا شود . در این دنیا تولید خودرو با رنگ های متنوع و دنده اتوماتیک ودستگاه های مسیر یابی و بالیدن به آن حتی در کارگاه های مدل سازی هم جایی ندارد . این تولیدات مخصوص مدیران کوچک ، مردم ناتوان نگاه داشته شده و انسان هایی با افق دید کوتاه است . به بهانه افزایش سود تکنولوژی ها قدیمی را زنانه و مردانه کردن وبا قیمت های گزاف فروختن فقط ایده های مدیرانی است که تنها درسایه بده بستان با قدرت و نهادهای امنیتی قادر به ادامه حیات هستند و نه بر اساس خلاقیت و ابتکار .
نوشته شده در
19 مهر 1387 |
بدون
نظر
|